چهارشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷

کم کم از حجم اطلاعاتی که هر روز سرم آوار می‌شود، سرسام می‌گیرم. فکر می‌کردم بمباران اطلاعاتی، مصیبتی است که فقط می‌شود سر مخاطب خراب‌اش کرد. این هم از آن توهم‌های بادکنکی مخصوص رسانه‌چی‌ها است.

این روزها زیر تلی از اطلاعات و گاهی دانش خفه شده‌ام. تازگی‌ها پدیده گوگل ریدر هم که اضافه شده و همه سوراخ سنبه‌های اینترنت را آوار کرده روی سرمان.

فقط تیترها را می بینم.
داریم عادت می‌کنیم که گاهی با آدم‌ها هم مثل خبرها رفتار کنیم و فقط دو پاراگراف او‌ل‌شان را گوش دهیم. عجب دنیای زیاد و نصفه نیمه‌ای شده.

دوشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷

این سرفصل وبلاگ لیلا را که از گوته گرفته خیلی دوست دارم: «آدم بايد هر روز مقداری موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشی قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.»

امروز خیلی چیزها پاداد. یکی اش هم این شعر عباس صفاری:

این که قلبت این روزها
یک خط در میان می زند
و حواست مثل پرنده ای نوبال
از این شاخه به آن شاخه می پرد
آثار تبی زودگذر است.

طرف آفتابی مفت گیرش آمده است
و دارد پوستش را برنزه می کند
برای دستهای منتطر آنسوی اقیانوس.

دنیا کوچک تر از آن است
که گم شده ای را در آن یافته باشی
هیچ کس اینجا گم نمی شود
آدمها به همان خونسردی که آمده اند
چمدانشان را می بندند
و ناپدید می شوند
....

شنبه، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
سوسن تسلیمی

این کولی، مطلبی نوشته درباره سوسن تسلیمی. هنرپیشه ایرانی مقیم سوئد که آنجا دارد بی سر و صدا کارش را می کند. هنوز
هیچ هنرپیشه زن ایرانی به اندازه این سوسن خانم، دل من را نبرده.

+ گفت و گو با سوسن تسلیمی
+ یک گفت و گوی دیگر با او

چهارشنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

برگرد جمعه ی روزهای بچگي
برگرد با همان پسرك كه بادبادك روييده بود از دستش
و من با تمام ده انگشتي كه بلد بودم
عاشقش بودم

چرا هميشه زني را نشانه مي گيريد
كه قلبي به پيراهنش سنجاق كرده است؟

دست كم عكس كودكي ام را پس بدهيد!

غريب تر از بادبادكي كه در گنجه ماند
مهر مي خورم و دلم برای خانه تنگ مي شود
آنتن آسمان را نشانه می رود اما
بربند رخت پيراهنم خدا را بغل گرفته است

گراناز موسوی هم از آن شاعران معاصری است که شعرهایش را دوست دارم

چهارشنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

نمی‌دانم مشکل این «ویرگول» چیست که این همه کتاب درباره‌اش نوشته شده تا یاد بگیریم کجا بگذاریم‌اش٬ کجا نگذاریم. چند بار بگذاریم و قبل از گذاشتن‌اش چه نکاتی را رعایت کنیم.

همه نکاتی که استادان ادبیات می‌گویند به روی چشم٬ اما اگر فرض کنیم که نقش اصلی علایم ادبی٬ کمک به خواندن صحیح و آسان‌تر است٬ به نظرم هر کسی می‌تواند برای راحت‌تر خوانده شدن و شکستن مطلب و ایجاد مکث، هرجا تشخیص داد ویرگول را خرج کند. مخصوصا متن‌های آن‌لاین که روی کاغذ در دسترس نیست و برای سریع‌ خوانده شدن آن باید هر کاری که از دست نویسنده برمی‌آید٬ انجام شود.

سه شنبه، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷
jamshidiye.jpg

از دست روزهای گذشته، کارهای شده و نشده، این همه تصویر زیبا، از این موسیقی که مثل "باغ مخفی" آدم را دیوانه می‌کند، به کجا پناه ببرم جز زندگی؟


موسیقی فیلم دشت گریان از النی کارایندرو که به قول یک دوست عزیز، از معدود موسقیدانان خوب مؤنث است.

جمعه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
pespolis.jpg

پرسپولیس خانم مرجانه ساتراپی به لندن آمده.
در ایران خواهرم سراغ‌اش را از یک «فیلمی» آشنا گرفته بود. گفته بود جرأت ندارد پرسپولیس را بیاورد چون توزیع آن غیرقانونی است.

مقامات ایرانی می‌گویند این فیلم سیاه‌نمایی کرده و احتمالا دروغ‌‍پردازی.
زندگی من و خانواده‌ام٬ تقریبا با ۷۰ درصد این فیلم شباهتی ندارد. اما جز چند اشتباه تاریخی جزئی، مثل بسته بودن مرزها ‌در اوایل دهه ۸۰ میلادی٬ دروغ قلمبه‌ای در این فیلم و دو جلد کتابش ندیدم. فضایی که این کتاب از دهه ۶۰ ایران داده٬ آنقدر ملموس و واقعی است که دردت می‌آید. آدم گنده‌ای را می‌شناسم که در یکی از سینماهای آلمان٬ نشسته بوده و میان آن همه آلمانی‌زبان که به نکات بامزه فیلم می‌خندیدند٬ گریه می‌کرده. دردی که بسوزاند و فرو رود، نمی‌تواند قصه جعلی باشد.

می‌شود فیلم و مخصوصا جلد اول کتاب خانم ساتراپی را هزار نسخه تکثیر کرد و برای عبرت، فرستاد به اتاق کار مدیرها تا ببینند راه رسیدن به این همه تأثیرگذاری چی است. چه کار کنیم یا در واقع چه کار نکنیم که بعد از دو دهه و شاید بیشتر، بتواند باز هم، این همه اشک درآورد.

جمعه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷

جوهر از گوشه‌ی دهانم راه می‌افتد
خوشبخت‌تر از من، کسی نيست
داشتم شعر می‌خوردم.

مارک استراند

انصافا این نصیری فوتو هم گاهی چیزهای باحال می لینکد. دوربین‌اش مدام باد!

پنجشنبه، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷

با پاکسازی 1939 ای میل باز نشده از جی میل و 103 ای میل بی پاسخ مانده یاهو شروع کردم. دوی خسته کننده و کسالت بار صبحگاهی را هم فقط به خاطر این که حال خودم را بگیرم، آغازیدم. نامه بانک را هم بعد از شش ماه قفل شدن کارت، نوشتم (هنوز نفرستادم).

اگر این بیداری های شبانه تا صبحانه را هم تعطیل کنم و مثل آدم های درست حسابی، ساعت هشت بلند شوم شاید به یک جایی برسم که این یکی را "نه به گمانم". برای حذف اینترنت هم که به دعای شما محتاجم.

چهارشنبه، ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

الان که می نویسم، کلینتون و اوباما دارند تو سر و کله هم می زنند چون رأی گیری پنسیلوانیا، حکم انتخابات ناموسی را برای آنها پیدا کرده. نظرسنجی ها می گوید خانم کلینتون این ایالت را می برد اما اگر این تفاوت خیلی چشمگیر نباشد، باز در مجموع، شرایط به نفع اوباما خواهد بود.

تا چند روز پیش، ته دل ام، همچین با خانم کلینتون بود. چون هم زن است هم دمکرات.
پس از تسخیر کرسی های ارشد آلمان، خانم کرشنر، کمک کرد که آرژانتین را هم بگیریم هرچند در یک نبرد ناجوانمردانه، کرسی استراتژیک فرانسه را به سارکوزی باختیم. اما به هرحال در اروپا، ریاست جمهوری ایرلند و فنلاند همچنان دست زنان است و نصف کابینه اسپانیا را هم که گرفته ایم.

اینجا و همین طور اینجا را نگاه کنید دست تان می آید که از دهه 80 و 90 میلادی در راه تسخیر جهان توسط زنان چه قدم های محکمی برداشته شده. 10 ریاست جمهوری و مقادیر بیشتری نخست وزیری و صدراعظمی و ....

اصلا نمی خواستم این طور خشن از تسخیر جهان بگویم. جو گیر شدم... فقط خواستم بگم که خانم کلینتون با این حرفهای تندی که امروز علیه ایران زد، باعث شد که فعلا نظرم از تسخیر پرقدرت ترین کشور جهان برگردد و به همان اوباما فکر کنم. آقای اوباما در پاسخ کلینتون گفته است که سالهاست آمریکا درباره "محو کردن" دیگر کشورها حرف می زند و با این حرفها کجا را گرفته؟

خبرهای انتخابات آمریکا را اینجا می توانید پیگیری کنید با جدول و آمار.
پ.ن: این طور که بوش می آید (نه آن بوش بلکه بوی اش) خانم کلینتون فعلا استوار و پابرجاست.

+ مثل این که خورشید خانم هم با ماست.