سه شنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۵

بی‌بی‌سی به شهروندانی که تصاویر جالب بفرستند حق‌التحریر می‌دهد. قابل توجه کسانی که روزنامه‌نگاری شهروندی را قابل تحویل گرفتن نمی‌دانند.
بخش مهمی از مطالبی که پس از بمب‌گذاری‌های لندن منتشر شد عکس‌های موبایلی همین شهروندان بود. همین‌طور در ماجرای توفان کاترینا و ...
اخیرا هم در ماجرای توهین به زنان در خیابان‌های قاهره، وبلاگ‌ها افشاگری درست و حسابی کردند. در موضوع شوک الکتریکی یک دانشجوی ایرانی هم که در Youtube منتشر شد و همه به گوگل گفتند ای ول که یوتیوب را خریدی و می‌ارزید به آن پولی که به پایش ریختی.

باز هم از موضوع پرت شدم. می‌خواستم بگویم که روزنامه‌نگاری غیرحرفه‌ای شهروندان به دلیل همان "دروازه‌بانی" که بالای سرش نیست، از لحاظ سرعت یک گام از روزنامه‌نگاری حرفه‌ای جلوتر است. از لحاظ اصول نگارش و حرفه‌ای مشخص است که به پای روزنامه‌نگاری آکادمیک نمی‌رسد اما همیشه به محل وقوع حادثه نزدیک‌تر است. تصویری را که می‌دهد نمایی از ماجرایی است که اتفاق افتاده. این کار روزنامه‌نگار حرفه‌ای است که تصویر از زوایای دیگر را هم کنار یکدیگر بگذارد تا به یک واقعیت نسبی برسد اما در ثبت رویدادها به پای دوربین‌های موبایلی و وبلاگ‌ها نمی‌رسد.

با توسعه این ژانر روزنامه‌نگاری نمی‌دانم چرا هنوز فکر و ذکر دولت ایران روزنامه‌نگاران چند روزنامه توقیف شده است؟ اگر نگرانی از اطلاع‌رسانی به مردم است که روزنامه‌ای وجود ندارد. اگر هم ترس از مجامع جهانی است، روزنامه‌نگاری وبلاگی دارد کار خودش را می‌کند و اطلاعاتی که از مجراهایی غیر از روزنامه‌های اصلاح‌طلب (کدام روزنامه؟) به بیرون می‌رسد بسیار دقیق‌تر است.