روزنامه همشهری ( فکر کنم برای نخستین بار به این شیوه) دوره آموزش مباني روزنامهنگاري، روزنامهنگاري راديويي و تلويزيوني، آنلاين، شهري، فرهنگي، بحران، جوان و روزنامهنگاري خانواده را برگزار میکند که دانشجویان آن از كمك هزينه تحصيلي نيز برخودار ميشوند.
شش نفر از داخل موسسه و شش روزنامهنگار از خارج همشهری در این دوره شرکت میکنند که به خاطر حضور استادان انگلیسیزبان، فکر کنم شرط دانستن زبان نیز اصل مهمی باشد. به علاوه داشتن مدرک مرتبط و سابقه کار و ...
ما آموزش روزنامهنگاری ضمن خدمت کم داشتهایم. انگار کسی که از دانشکده ارتباطات آمد بیرون، یا حتی نیامد و روزنامهنگار شد، تا آخرش خدای روزنامهنگاری باقی میماند و همین است که هست.
سه سال پیش یک بار با ایمان بیک ( سردبیر خوشفکر یا خبرنگار سرویسهای زنجیرهای آی تی روزنامهها) بحثمان شد که میگفت، چه کسی گفته تیتر نباید با حرف اضافه شروع شود؟


ندا جان منتظر خوندن مطلب بیشتر در مورد این سه ارزش خبری کذایی امریکایی التاسیس! هستم. جالب بود و تازه. مرسی.
ندا جان آخه همشهری که خودش به جای روزنامه به یک باشگاه افتصادی و آگهی تبدیل شده و بیش از هر چیز به ادرات بایگانی آدم شبیه شده چطور می تواند از دوره روزنامه نگاری حرف بزند.ضمنا خیلی دلم می خواهد نام این 6 روزنامه نگار برجسته در همشهری را بدانم!!!!!!
فکر کنم همشهری به اندازه شش روزنامه نگار برجسته داشته باشد تازه اگر نداشته باشد هم این کلاس ها شروع خوبی است
باشگاه اقتصادی هم عرض به حضورت که کدام یک از روزنامه های فعلی باشگاه اقتصادی یا سیاسی نبوده اند؟ دست کم همشهری و ایران این حسن را داشتند که سازمان آگهی هایشان جدا بود.
سطح روزنامه نگاری ایران خیلی بالا یا پایین تر از همشهری نیست. حالا اگر یک حرکتی شروع شده از یک روزنامه به قول تو باشگاه اقتصادی، باز هم خوب است که شروع شده و این نفی کننده کاستی های قبلی نیست.
برای من دو پرسش در این خبر خوش پیش میآید که انتقاد به آن کار نیست و پرسشی است که بهتر است شنیده شود. پرسش فراتر از این کلاسهاست و اگر برای این کلاسها پاسخ یابد در جاهای دیگر هم کمک خواهد کرد. یکم آنکه چرا مدرک کارشناسی ارشد و نه کارشناسی؟ اما یکی از مدرکها را ضرور میدانم و نمیفهمم چرا باید ارشد باشد. دیگر اما مهمتر از آن این که برای کسی که تجربه کار دارد یا هماکنون در حال کار کردن در رشته مربوط به کلاس است چرا باید مدرک تحصیلی فراتر از آموزش همگانی خواسته شود؟ برنامه آموزشی بیرون از تحصیلات رسمی دانشگاهی نه تنها برای پرورش متخصص است بلکه بایستی امید اجتماعی برای آن بخش از علاقمندان هم ایجاد کند که به هر دلیل بیرون نظام دانشگاهی مانده اما انگیزه و توان لازم برای آن حرفه را داشته است و به آن جذب شده و علاقه برای ادامهدادنش هم دارد. روی این دومی اصرار میکنم و آموزش پایه لازم را هم دیپلم میدانم اما با تجربه کار معینی که کارشناسان میتوانند در باره آن تصمیم بگیرند. البته این یک دید اجتماعی و عمومی است و در هر جایی که نیاز به مدرک تحصیلی هست این روش را میپسندم تا مدرک تحصیلی به عنوان مانع اجتماعی عمل نکند.
خوبي ندا . اوضاع و احوال روبراهه . اميدوارم بي حليم نموني ماه رمضوني .
اسمارو نگفتیا!
هوشنگ عزیز
راستش من سخنگوی این کلاس ها نیستم و اصلا خیلی در جریان هم نیستم
اما اگر قرار باشد برای شروع، تاکید می کنم که برای شروع، فقط چند نفر فرصت شرکت در این دوره را داشته باشند، برای اطمینان بهتر است تحصیل کرده ارتباطات باشند و برای اطمینان بیشتر هم روزنامه نگار هم کارشناسی ارشد. نه به خاطر این که روزنامه نگاران برگزیده ما حتما تحصیل کرده این رشته هم هستند. اتفاقا همه ما روزنامه نگاران خوبی را می شناسیم که ارتباطات نخوانده اند و همین طور دکترهای ارتباطات که خبر بلد نیستند بنویسند. اما با این محدودیت انتخاب، انصاف داشته باشید که آیا یک روزنامه نگار با سابقه که تا کارشناسی ارشد رفته، احتمال ماندنش در این عرصه بیشتر است یا روزنامه نگار ( حتی حرفه ای و خوبی) که یک شغل دیگر هم کنار این کار دارد و اگر کمی دلگیر شود ول می کند می رود سراغ کار دیگر؟
طبیعی است که آموزش روزنامه نگاری نباید محدود به یک عده خاص شود ولی این کلاس تازه شروع است و قدم اول را باید محکم و با اطمینان بردارد. انشاءالله این دوره ادامه دار است و همه هم می توانند شرکت کنند
شبیه بیانیه های مسخره مطبوعاتی نوشتم. ببخشید دیگه
ندا جان
ارزشهايی که صحبتش را می کرديم گرچه تازه در تکست بوکهای جديد راه يافته اند و سر کلاس درس بحث می شوند، اما اساسا جديد نيستند و همانطور که گفتی، خودمان بارها با خبرهايی که واجد اين ارزشها بوده اند سر و کار داشته ايم.
از جمله اين ارزشها:
Helpfulness کمک رسانی
مطالبی درباره کالاها يا خدمات مصرفی، بهداشت و ساير خبرهايی که با ارائه روشها و راهکارها به خوانندگان کمک می کنند که با مسائل روزمره زندگی سروکار داشته باشند. (اين موردی بود که اشاره کردی)
Entertainment سرگرمی
مطالبی که خوانندگان را مجذوب می کند، به آنها احساس خوبی می دهد يا کمکشان می کند که از اوقات فراغت خود لذت بيشتری ببرند دارای اين ارزش هستند. در معنای وسيع، مطالب و گزارشهای خبری در بخشهای ورزشی و لايف استايل (شيوه زندگی؟) دارای اين ارزش هستند.
ارزشی که به شدت با ارزش سرگرمی در ارتباط است:
Human Interest
معادل خوبی برايش ندارم و "علائق انسانی" هم بيشتر شبيه متن فلسفی است! مردم دوست دارند که درباره کسانی که مشکلات، دستاوردها يا تجارب خاص و ويژه ای دارند بخوانند. مثلا خبری درباره يک زوج که شش هزار دلار صرف کرده اند تا گربه گمشده شان را پيدا کنند هم دارای ارزش شگفتی و هم علائق انسانی است.
ارزش ديگری که باز هم مرتبط است:
Inspiration الهام بخش بودن، نويدبخش بودن
خبرهايی درباره کسانی که بر مشکلات و مخمصه های دشوار و ويژه فائق آمده اند (دارای ارزش هيومن اينترست هم هست.) مثلا خبری درباره يک نقاش سرشناس که با وجود سرطان پيشرفته به کارش ادامه داده و تازه ترين نمايشگاهش را برپا کرده است.
علائق خاص:
برخی مطالب برای گروهی از مردم که به موضوعات و حيطه های بخصوصی علاقه دارند جذاب است؛ مثل ورزش، تجارت و مذهب يا برای اعضای گروههای خاصی از اجتماع مثل زنان، اقليتهای مذهبی و ... جذاب است. اين خبرها و گزارشها ممکن است برای ساير اشخاص جذابيتی نداشته باشد.
روندها و گرايشها:
مطالب خبری ممکن است به روندها و تغييراتی اشاره کنند که بر زندگی خوانندگان اثر می گذارند مثل افزايش شمار جرائم، مشکلات اجتماعی و ساير عوامل موثر در اجتماع.
مسائل و مشکلات در جوامع محلی:
اين خبرها اغلب دارای ارزشهای سنتی تر مجاورت و برخورد هستند. در بسياری از اين مطالب می توان با بهره گيری از روزنامه نگاری عمومی/شهروندی، اعضای اجتماع را هم دخيل کرد و نظراتشان را بازتاب داد.
همانگونه که می بينی، بسياری از ارزشهای "جديدتر" را می توان با تلفيقی از ارزشهای سنتی تر تعريف کرد اما به نظرم تعريف و نامگذاری جداگانه آنها، روزنامه نگاران را بيشتر تشويق می کند تا به سراغ حيطه های نو بروند و دامنه موضوعاتی را که پوشش می دهند، وسيعتر کنند.
من به جز کتاب کارول ريچ که در گفتگوی شفاهی به آن مراجعه کرديم، اگر متن آنلاينی هم در اين موارد ديدم برايت می فرستم.