پنج، شش سال پیش، وقتی دور روزنامهای را از این نوارهای قرمز و زرد مجازی میکشیدند که یعنی "تعطیل"، احساس میکردی بخشی از بدن یک قهرمانی که در مبارزه ناجوانمردانه کتک خوردهای اما همه از دور تشویقات میکنند و خانواده برایت سوت میزند.
کیف که نمیکردی، اما این بازی جا به جایی از یک نشریه به نشریه دیگر، در عین ذات دردناکش، کمی بامزه هم شده بود.
آن موقع، هرچه که نبود، دولت دورادور، هوای روزنامهنگاران را داشت حتی در حد یک کلمه دلخوشکننده و روزنامهنگاران هم فکر میکردند در این بازی ناجوانمردانه، دولت به این گندگی کنارش هست و حتی او را هم نیشگون گرفتهاند و اصلا هدف اصلی این نیشگونها دولت است که گوشهاش میگیرد به تن روزنامهها.
الان وضع فرق کرده. امیدی نیست به خوب شدن جای زخم. پشت روزنامهنگار کسی نیست. حال آدم بد میشود از این اوضاع. چه در روزنامه شرق باشی چه نه. اوضاع خوبی نیست. احساس خوبی نیست.
من فکر میکنم تلخی واقعی مال این روزهاست نه آن قبلتر ها.
مربوط:
نوشته اکبر منتجبی و لینک های دیگر:
شرق تاوان نقد هر چند ملایم دولت را پرداخت و این یک وضعیت قرمز است


عجيبه که هرچي وضع بدتر ميشه، بازهم بدتر از اون هم پيدا ميشه! اين ديگه نميفهمم چه صيغهاي است. به قولي: هرسال ميگيم دريغ از پارسال...
مگر احمدی نژاد، مساله هاله نور را انکار نکرده بود؟! مگر سخنگوی دولت نگفته بود که مافوقش چنين حرفی را مطرح نکرده است پس چرا آقایان، خر صفحه شطرنج با هاله نور را به خود می گيرند؟