جمعه، ۹ تیر ۱۳۸۵
مرکز مطالعات سایبر ژورنالیسم، قرار است کلاسهای آموزشی در زمینه روزنامهنگاری سایبر برگزار کند. شروع خوبی است برای آموزش در زمینه این ژانر روزنامهنگاری که واقعا تا به حال متولی خاصی نداشته.
حالا نگاه نکنید که در این دو پاراگراف خود مرکز، دست کم 8 غلط ویرایشی و ادبی وجود دارد. انشاءالله خبرش را استادانی که قرار است درس دهند ننوشتهاند.


چه كسي براي 5 جلسه 100 هزار تومان مي دهد؟
سلام
خيلي وقته ازت بيخبرم
وقت كردي زنگي بزن
09122175134
سلام ... واقعن شهريه ش صد هزار تومنه ؟ ... اينا كلن قضيه رو دانشگاه آزادي مي بينن ! ... از اين مي گذريم كه واقعن اين اساتيد چه قدر سواد ژورناليسم و از نوع سايبرش رو دارن ...
سلام ... واقعن شهريه ش صد هزار تومنه ؟ ... اينا كلن قضيه رو دانشگاه آزادي مي بينن ! ... از اين مي گذريم كه واقعن اين اساتيد چه قدر سواد ژورناليسم و از نوع سايبرش رو دارن ...
نوشدارو بعد از مرگ سهراب آماده شد اماآدرس میل شما مفقود الاثرشد.
اگر هنوز زنده هستید میلی به من بزنید
با تشکر همکلاسیتان
سلام خانم دهقاني . فراهاني ام . ايران . تبريك . خيلي خوب و مرتبه وب سايتت . درست نوشتم ؟ اگر اجازه بدهي لينكت كنم ؟! كافي است برايم پيغامي بگذاري .
بنام حق
روز قلم!
به آنان که هیچگاه در هیچ شرایط و به هیچ بهانه ای، حقیقت را فدای مصلحت، و قلم را وسیله کسب نام و نان نکرده اند مبارک باد!
واما!
یا عدالت! یا آزادی؟ مسئله اینست
آزادی و عدالت، همچون شب و روز و مانند آتش و پنبه و عقل و احساس هستند، که نمی توانند در کنار هم قرار بگیرند، در طول تاریخ، همیشه یا آزادی قربانی عدالت شده، یا عدالت فدای آزادی گشته است. و این حقیقت تلخی است که بسیاری ، بنا بدلایل مختلف و تحلیل های غیر اصولی، سعی بر باور و قبول آن ندارند.
بسیاری ازنخبگان و متفکران اجتماعی، در جدال آشتی ناپذیر آزادی و عدالت، به عرفان پناه برده اند و می برند، چرا که عرفان، مرز بین عدالت و آزادیست.
محرومان و فقیران و گرسنگان ، عدالت و نان و کار می خواهند، و مرفهان و سیران و ثروتمندان، آزادی! و حال خواست کدام قشر، بر خواست قشردیگر چیره خواهد شد؟!
اجرا و تحقق عدالت، و مبارزه با فساد اقتصادی و از بین بردن تبعیض و فاصله طبقاتی، تحکم و زور و قاطعیت و دیکتاتوری می خواهد و این با اصول اعلام شده آزادی منافات دارد، چگونه می شود با آزادی عدالت را حاکم کرد، و چگونه می شود همراه با اجرای عدالت، آزادی را پاس داشت؟
اصلاح طلبان و آزادیخواهان با نیم نگاهی به عدالت، از آزادی و توسعه سیاسی گفتند و شکست خوردند، و اصولگرایان و عدالت خواهان، با نیم نگاهی به آزادی، ازعدالت و مبارزه با فساد می گویند و در عمل موفق نخواهند شد.
در ادامه روند انقلابات عصر جدید، شعار «یا مرگ یا آزادی» به فریاد «یا عدالت یا آزادی» رسیده است، و برای رسیدن و دستیابی به آزادی و عدالت، باید یکی را انتخاب کرد.
آنچه که باعث عقب ماندگی و توسعه نیافتگی و به سرانجام نرسیدن برنامه های اصلاحی و سیاسی و اقتصادی در ایران شده است، خواست توام با هم عدالت و آزادی می باشد.
ایرانی! بنا به پندار و آرزوهای خود، در طول تاریخ، همه چیزرا با هم و یکجا می خواسته، و بهمین دلیل ساده، هیچگاه با تمام هزینه و تلاش، به خواسته های تاریخی خود دست نیافته است.
دو قشر و جریان در مقابل هم قرار گرفته، هیچکدام از خواست خود عدول نمی کنند، و در نهایت، بدلیل ناآگاهی و خودخواهی دو تفکر حاکم بر دو قشر، نه آزادیخواهان به آزادی می رسند و نه عدالت خواهان به عدالت!
تاریخ کوتاه پس ازانقلاب، براحتی اصل یا عدات یا آزادی را اثبات می کند، بسیاری از انقلابیون، که در اوایل انقلاب ازاصول و ارزشها و عدالت می گفتند، وقتی جایگاه اجتماعی آنان تغییر کرد، به صف آزادیخواهان پیوستند، و حال مدافعان دیروز عدالت و مردم، امروزبدون نگاه به محرومیت و تبعیض و فاصله طبقاتی حاکم، از آزادی می گویند.
سرمایه و سرمایه داران و ثروتمندان، همیشه قادرند تا با استفاده صحیح و بموقع ازسرمایه خود، نخبگان را جلب، و توده محروم را آنگونه که می خواهند، فریب دهند و به حرکت وادارند.
ابزارهای پر هزینه رسانه ای و مطبوعات و تبلیغاتی، که می توانند بر افکار عمومی تاثیر بگذارند، در اختیار ثروتمندان و سرمایه داران و آزادیخواهان می باشد، و آنها حتی درصورت شکست غیر قابل پیش بینی نیزقادر هستند، تا برنده را یا تسلیم خود کنند، یا از ادامه رفتن بازدارند.
اگر سرمایه های میلیاردی نبود، بعضی ازسایت ها و روزنامه های مدعی روشنفکری و آزادی خواهی، قادر به ادامه کار بودند؟!
انتخاب بین عدالت و آزادی، انتخاب بین ارباب و رعیت، و مابین کارگر و کارفرما می باشد، دفاع همزمان ازکارگر و کارفرما، و تلاش برای جلب رضایت توام کارگر و کارفرما، هیچگاه به نتیجه درستی که مورد رضایت دو طرف باشد ختم نخواهد شد.
امروز توده و کارگران موقت و کارگران بیکار،به بهانه تورم و گرانی، در مقابل احمدی نژادی قرار گرفته است، که ازعدالت و آزادی و مبارزه با فساد می گوید.
تحقق و اجرای عدالت و مبارزه با فساد، قدرت و قاطعیت و تحکم می خواهد، و داشتن قدرت و قاطعیت و تحکم نیز لازمه اش دیکتاتوری می باشد.
دنیای غرب و سرمایه داری، با استفاده از اصول پنهان دیکتاتوری، امروز بدون نگاه و توجه به عدالت، با تمام قدرت و توان، از آزادی می گوید و از آزادی دفاع می کند، و جهان سوم محرومی که راه توسعه و نجاتش ازفقر و محرومیت در عدالت است، راه رسیدن به عدالت را در آزادی می بیند.
ازراه عدالت می توان به آزادی رسید، اما ازراه آزادی به عدالت، هرگز!
در عصر موج سوم و در حساسترین شرایط، توده و روشنفکران باید دست به یک انتخاب تاریخی و سرنوشت سازبزنند، و برای یکبار، یک قشر و جریان، با ازخود گذشتگی و فداکاری، از خواست وآرزوی خود برای یک کوتاه مدت دست بردارند.
وقتی دهها و صدها دختر ایرانی بخاطر فقر و بی عدالتی و محرومیت، در شیخ نشنان عربی و داخل کشور گرفتار فحشاء و خود فروشی می شوند. وقتی هزاران کودک ایرانی بخاطر فقر ازادامه تحصیل بازمی مانند. وقتی هزاران جوانان ایرانی بدلیل نداشتن کار و مسکن قادر به ازدواج نیستند. وقتی هزاران ایرانی شب گرسنه می خوابند. وقتی هزاران جوان ایرانی بجرم سرقت و اعتیاد در زندان هستند. وقتی فقر و بیکاری باعث وقوع هزاران طلاق و ازهم گسستگی خانواده ها می گردد. وقتی میلیونها ایرانی در فقر و محرومیت بسر می برند. و هنگامی که محرومان و فقیران و گرفتاران جامعه، نمی توانند این نوشته ها را بخوانند، آزادی و آزاد بودن و با آزادی نوشتن، چه ارزشی دارد؟!
البته مدعيان در عرصه روزنامه نگاري سايبر بسيارند و هر كس از راه مي رسد، وبلاگ يا سايتي علم مي كند و سازي كوك مي كند. بيشتر روزنامه نگاراني كه گرفتار آنفلونزاي مرغي نشده اند در بند تب اينترنتي گرفتار آمده اند و خيالاتي شده اند كه ...
البته فقط روزنامه نگاران مدعي اين عرصه نيستند بلكه استاداني همچنان در عصر تير و كمان زندگي مي كنند و همه چيز را با معيارهاي روزنامه نگاري سنتي و نماد متقدم آن - مطبوعات - مي سنجند در گستره روزنامه نگاري لكترونيك مدعي هستند و گاه چنان افاضاتي را سر هم مي كنند كه مخاطب مي ماند بخندد، گريه كند، ... البته اگر كار به "هنگيدن" نكشد چون در آن صورت هيچ راهي نيست جز "ري ست"...! هنوز اظهارات دكتر فرقاني و واكنش دو يا سه روزنامه نگاري كه مخاطب منفعل بودن در برابر هر فرمايش استادان ارتباطات را بر نمي تابند، يادم نرفته است و اين كه در نهايت دكتر حرفش را پس گرفت. البته اساتيدي هم كه به ظاهر وارد عصر اطلاعات شده اندهنوز در خم كوچه الگوهاي خبرنويسي در سايبراسپيس گير كرده اند و براي قابل هضم كردن اين مفاهيم(براي خودشان و ديگران)، بر آنها حاشيه مي زنند و نظريه پردازي مي كنند. البته اين مركز تحقيقات سايبر ژورناليسم از آن كارهاي سمبليكي است كه جاي حرف و نقد فراوان دارد(هم مديران آن و هم استاداني شريك در فعاليتهاي آموزشي آن) و بيشتر به پز مي ماند تا يك كار اصولي... شايد بد نباشد شما كه دستي بر آتش پژوهشكده جامعه اطلاعاتي داشتيد نقدي بر رويكردهاي مركز تحقيقات سايبر ژورناليسم بنويسيد تا بعد من نقدي بر همه اين نقدها، مركز تحقيقات سايبر ژورناليسم و نيز پژوهشكده جامعه اطلاعاتي ايران و استاداني بنويسم كه فرياد بر آورده بودند براي عقب نماندن از جامعه اطلاعاتي و در اين راستا با بودجه دولتي اين پژوهشكده را علم كردند و البته جز حرفهاي بي سر و ته چيزي نصيب ابران در جامه اطلاعاتي نكرد...
سلام. كجايي ندا خانم؟ چرا آپ نمي شي؟
من از واكنش دكتر ضيايي پر ور تعجب مي كنم.
آقاي دكتر ! عبارت - گمان نمي كردم برگزاري يك كارگاه عملي در مورد موضوعي كه هيچ كس در ايران متولي آن نيست اينطوري باعث عصبانيت برخي ها بشود -واقعا توهين است.
چرا فكر مي كنيد دوست گرامي جناب آقاي يحيايي با آن كارنامه ضعيف در عرصه فعاليت اينتر نتي بتواند اينطور كلاسهايي را بر گزار كند و آصلا اقاي دكتر سلطاني فر مي تواند زمان براي اين كلاسها بگذارد
اقاي دكتر ضيايي پر ور ! ادعاي برگذاري اين كلاسها بدون تعيين كردن سطح دانشجويان نشان از نپختگي شما عزيزان را نشان ميدهد
بطور مثال اگر من سر كلاس شما حاظر شوم واقعا به جز رفع اشكال چه مي توانيد به من ياد دهيد و اگر مي بينيد كه من وبلاگم ساده است براي اين است كه 1- وقت نمي گذارم و 2 - زياد پاپي نمي شوم كه شناخته نشوم
اما شما به كارهايتان در خصوص وبلاگ در مركز رسانه مراجعه كنيد تا ببينيد واقعا شما در خصوص وبلاگ حرفي براي گفتن ندارديد و در مقدمه سه كار با 3 تاريخ يك آمار مشاهده ميشود.
لذا ما عصباني نيستيم و فقط آنچه به نظرمان ميرسد را خدمت شما عرض مي كنيم.