چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۳


جای آنان، اینجا که ایستاده اند نیست.
علی اکبر قاضی زاده را می گویم که عصر امروز در تحریریه ای نو پا و غریب ( پول ) ، از دلتنگی هایش می گفت " پوست کلفت شده ایم از بس دراین وضعیت مانده ایم".از اینکه جایی ایستاده که دوست ندارد به ناچار لابد. و روزنامه ای که دوست دارد دیگر نیست.
حسین قندی هم هست آن کنارها که چون روزنامه ای برای نوشتن ندارد جایی دیگر با دلی پر مهمان می شود. حسین قندی با کارنامه ای پر از دانش آموختگانی که هنوز برای گرفتن ایراد از همدیگر کتابهای او را ورق می زنند.

مستوره  

واقعا خوب گفتي ندا .مرسي.

کاوه  

اي بابا ... دلم گرفت. من رو كه تازه اول راه هستم نااميدتر كرديد. صالحيار مرد بزرگس بود. قدرش را كسي ندانست.

شاهو  

نتوانستم امروز مطلبت را به قاضی زاده نشان بدهم
به خاطر خرابی اینترنت آن روزنامه ی نوپا و مهمتر از آن غریب.
در خانه پرینتش کردم، فردا به قاضی زاده نشان می دهم
پیروز باشی

Parastoo  

خيلي خوب گفتي

behrooz  

nabayad begozarim bozorg tarhaye ma faramoosh shavand .